تبليغاتX
طریقت

دوشنبه بیست و دوم مهر 1387

حافظ



دوش می​آمد و رخساره برافروخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جان عشاق سپند رخ خود می​دانست گر چه می​گفت که زارت بکشم می​دیدم کفر زلفش ره دین می​زد و آن سنگین دل دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ  

تا کجا باز دل غمزده​ای سوخته بود جامه​ای بود که بر قامت او دوخته بود و آتش چهره بدین کار برافروخته بود که نهانش نظری با من دلسوخته بود در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 11:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پانزدهم مهر 1387

سهراب کشان

۱۵ مهرماه روز تولد نقاش شاعر معاصر سهراب سپهری است و همه وی را با نام کوچکش سهراب می شناسیم که این نشان از دوستی و انیس بودن با این شاعر است. آنچه در این نوشتار می آید ظلمی است که در این دوست داشتن در حق این عزیز روا داشته ایم. بزگترین ظلم در حق یک شاعر٬ حذف کردن بخشی از اثر وی است هر چند کوتاه٬ چه اگر نیازی به آن بخش نبود شاعر نمی آفرید. و ما این ظلم را در حق سهراب کرده ایم.

در کتاب ادبیات فارسی اول راهنمایی شعر "آب" با مطلع "آب را گل نکنیم" آورده شده و خوانده شده و غیر از آن همه کم و بیش با آن آشنا هستند. اما در همین شهر بخشی به عمد از سوی وزارت آموزش و پرورش حذف شده است به کدام دلیل نمی دانم البته اگر یک بار آن را با هم مرور کنیم شاید متوجه دلیل خذف شویم:  

"زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است."

حال این ۳ مصرع چه مشکلی دارد نمی دانم. فرض بر این بگیرید که جهت در نگه داشتن ذهن دانش آموزان پسر از جنس مخالف و اینکه نگاه شان به آب تغییر نکند. اما چه دلیلی دارد که این بخش از شعر در برنامه شبانه رادیو پیام که در ساعات آغازین بامداد پخش می شود نیز حذف گردد٬ روشن است که در آن ساعات نه تنها دانش آموز که والدین و معلمین هم خوابند.

بدانیم این برخورد با شاعر دور است و تنها چیزی که می ماند بی اعتمادی کودک دیروز و جوان امروز است. به قول سهراب: " بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم".

نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 9:24 |  لینک ثابت   •