تبليغاتX
طریقت

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387

پرسش مشترک

۱. موسیقی او با جان مردمش یکی شده و او به حق روح بلند و جاودان سرزمینش لبنان است. مارسل خلیفه نوازنده٬ آهنگساز و موسیقیدان نامدار لبنان است. و به عنوان سفیر صلح یونسکو نیز انتخاب شده است تا همیشه افتخار لبنان باشد. اما در سال ۱۹۸۲ هنگام اشغال لبنان توسط اسرائیل اتفاق تلخی افتاد٬ ارتش اسرائیل در نخستین اقدام موسیقی مارسل خلیفه را ممنوع اعلام کرد. چرا؟ ترس. خلیفه با ساز خود شادی و غم مردمانش را آواز داده بود. هنر او روح مقاومت را در پیکر لبنان استوار ساخته بود. مردم سختی ها و زجرهای جنگ را فراموش می کردند و مادران داغ فرزندانش یادشان می رفت ولی موسیقی مارسل را هیچ گاه از یاد نمی برند. مارسل خلیفه با مردمش زیسته بود و سخن سازش برگرفته از فطرت لبنان بود.

مارسل خلیفه

۲. چندی پیش در خبرها آمده بود که: فرماندار یزد نصب هر گونه تصویر و پوستر از سید محمد خاتمی -رئیس جمهور سابق- را در این شهر ممنوع کرده بود.

خاتمی

این دو روایت شاید هیچ نقطه مشترکی با هم نداشته باشند و مقایسه این دو با هم اشتباه باشد٬ چرا که یکی در زمان جنگ و توسط نیروهای دشمن رخ داده و دیگری در زمان صلح. ولی هر دو حداقل یک مورد مشترک دارند و آن پرسشی بود که در ذهن من شکل گرفت. چرایی روایت اول معلوم بود ولی چرایی روایت دوم ابهام داشت. چرا نصب تصویری از فردی که هشت سال رئیس جمهور کشور بوده است ممنوع می باشد؟ آیا این اقدام ارتباطی با انتخابات ریاست جمهوری دارد؟ هنوز بیش از یک سال مانده تا انتخابات ریاست جمهوری و خاتمی نیز مواضع خود را اعلام کرده است. آیا تصویر او نیرویی جادویی به جامعه می دهد؟ آیا به فرض اینکه جواب سوال قبل مثبت باشد می توان با این اقدام جلوی آن را گرفت؟ آیا؟ آیا؟

 

نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 13:13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387

حسین منزوی

حسین منزوی (۱۳۲۵- ۱۳۸۳)

حسین منزوی

آن نه عشق است که بتوان برغمخوارش برد

یا توان طبل‌زنان بر سر بازارش برد

عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد

هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد

عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت

نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

دلت ایثار کن آن‌سان که حقی با حقدار

نه که کالاش کنی، گویی طرارش برد

شوکتی بود در این شیوه شیرین روزی

عشق بازاری ما رونق بازارش برد

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ

که به عمری نتوان دست در آثارش برد

مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب

کاری از پیش رود کارستان ک «آرش» برد

نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 13:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

خلیج فارس میراث معنوی

خلیج فارس

سه سال است که روز ۱۰ اردی بهشت را به نام ملی خلیج فارس گذاشته ایم. ۳ سال جشن برای نامی به قدمت یک تاریخ و تمدن چند هزار ساله! در نوع خود جالب.

و امسال در این روز در مقابل سفارت کشور امارات تجمع کردیم تا نسبت به نام جعلی خلیج عربی که بر این پهنه بیکران نیلی گذاشته اند اعتراض کرده و بگوییم که این نام برای کشور کوچک و ۳۰ ساله آنان بسیار بزرگ است و برای پوشیدن این لباس فاخر قامتی به بلندای تاریخ می خواهد که شما ندارید و نخواهید داشت و تنها و تنها ایران ما لیاقت این نام پر شکوه را دارد.

خلیج نشینان -با صرف هزینه های گزاف- یک بار در قامت موسسه نشنال جئوگرافی خود را نشان می دهند و یک بار هم با گوگل. و این در حالی است که خود نیز می دانند که حقیقت و واقعیت چیز دیگری است.

دولت مردان ما نیز در راستای پاسداری از نام خلیج فارس -با درخواست دولت ایران- با حضور چندین باره خود در نشست های کشورهای حاشیه خلیج فارس و نشستن در زیر نام جعلی خلیج عربی کمک بزرگی به این نام می کنند.

شایسته است نام خلیج فارس را به عنوان میراث معنوی ایران مان در یونسکو - با وجود بودن این نام در همه اسناد بین المللی-  ثبت نموده تا دین خود را به وطن ادا نماییم. پیش از آنکه خلیج فارس به سرنوشت جشن نوروز مان گرفتار شود.

...

قطره قطره خون خویش را خواهم داد تا قطره قطره تو در خروش باد.

نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 16:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

مهراب صفری

مهراب صفری

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

از مادری مهربان و پاک در خانواده ای ساده و صمیمی و در اتاقی که پنجره اش رو به شرق باز می شد به دنیا آمد. سال هاست که می گذرد و پنجره قلبش رو به شرق است و باز.

دوش تمام ماشین ها در شهر برای تولدش بوق زدند حتا آن موقع که نه ترافیک بود و نه مسافری منتظر رسیدن تاکسی تا با بوق راننده تاکسی متوجه شود. در خوابگاه هم بوق کامیون ها و تریلرها خواب را از ما با بوق های ممتدشان بردند... چه می شود کرد سالی یک بار است.

مهراب خان صفری بیست و چهارمین لبخند سبزت به زندگی مبارک. سبز باشی و همیشه

 

 

نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 15:1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387

وب گردی

خبرگزاری الف

سرپرست احتمالی وزارت کشور در دو برداشت:

محمد رضا رحيمي رئيس ديوان محاسبات كشور هفته آينده به عنوان سرپرست وزارت كشور از سوي رئيس جمهور معرفي خواهد شد. "الف" دو برداشت کوتاه از ارایه گزارشات آقای رحیمی به دو رئیس جمهور را بدون هیچ‏گونه قضاوتی در پی می‏آورد.
 
***
 
در حضور آقای هاشمی رفسنجانی در سفر استانی:

خدمات دولت قابل شمارش نیست، اما به بخشی از آن اشاره می کنیم.

دولت عنایت و توجه فراوان به مردم این استان دارد .

آنچه در این استان اتفاق افتاده بی‏نظیر است.

دولت دست از سازندگی در این استان بر نداشت بلکه شبانه روز با جدیت این کار را دنبال می کرد

هنگامی که آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور به استان کردستان سفر کردند 1000 میلیارد ریال برای سرمایه گذاری استان کمک کردند.

مجله تبیان، 1375
--------------------

در حضور آقای احمدی نژاد:

در سوريه در شهر تاريخي بصرا که اسم آن را بعضا ممکن است نشنيده باشيد، يکي از مسلمانان به من گفت که من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدي‌نژاد بود. در حلب ما افتخار مي‌کرديم؛ چرا که در اين شهر وقتي راه مي‌رفتيم همه به ما احترام مي‌گذاشتند و به برکت وجود شما، ما را مورد نوازش و احترام قرار مي‌دادند و حتي در جاهايي ما را به چاي و بستني دعوت مي‌کردند.

در سال گذشته همايش اين ديوان برگزار شد و من در همان همايش عرض كردم كه در سال آينده در دولت جديد با تخلفات كمتري مواجه هستيم. در آن همايش، گزارش مشروحي از تخلفاتي كه در سال‌هاي گذشته صورت گرفته بود دادم، ولي در خدمت شما آماري ارايه نمي‌دهم؛ چرا كه مطمئن هستم دولت جناب‌عالي مملو از وزيران كارآمد، كاردان و پاكدامن است كه تخلفات در آن به شدت كاهش پيدا مي‌كند.

ایسنا، 1385

*** 
اضافه می‏شود، در انتخابات ریاست جمهوری 1384، آقای رحیمی از آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کرد.

 

نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 14:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم اردیبهشت 1387

سعدی

یکم اردی بهشت روز حضرت سعدی گرامی باد.

سعدی

سخن گفت از استاد بی نظیر و بی بدیل سخن حضرت سعدی در حد و توان این کمترین نیست، لذا برای این روز متنی از استاد دکتر ميرجلال‌الدين كزازي درباره سعدی اورده شده است:

"سعدي يكي از چند سخنور بزرگ ايران و يكي از آن چند سالار سترگ سخن است كه همواره بر ستيغ مي‌روند. سعدي از سخنوراني بوده‌ كه در روندها و چگونگي‌ها زمينه‌هاي ادب پارسي كاركرده و اثري پايداري و ماندگار داشته‌است. اما آنچه سعدي را چونان يكي از چند استاد بي‌گفت‌وگوي سخن پارسي از ديگر همتايان نامدار وي جدا مي‌كند ديدي است كه ما تنها در آفريده‌هاي ادبي وي مي‌يابيم و مي‌شناسيم. آن ويژگي نيز همه‌سويگي و هم رويه‌گي سخن نقدي است.
استادان ديگر هر كدام در قلمرويي از ادب فارسي نامي بلند برآورده‌اند و شاهكارهايي بي‌همتا آفريده‌اند. سعدي نه تنها غزل‌سرايي است بزرگ بلكه غزل‌هاي او در درازناي روزگاران همواره دهان به دهان مي‌گشته است.
از سوي ديگر در ادب‌آموختاري و اندرزي نيز شاهكاري بزرگ پديد آورده است كه بوستان يا همان «سعدي‌نامه» اوست. از ديدي ديگر سعدي با نگارش گلستان شاهكار بي‌مانندي ديگر را در سخن پارسي آفريده است و روندي نو‌آيين را در تاريخ اين سخن آغاز نهاده است. بسيار كسان پس از سعدي كوشيده‌اند كه در نگارش بر شيوه او بروند.
اگر سعدي در بوستان جهاني آرماني را باز مي‌نمايد، سخن از آن‌چه مي‌بايد بود مي‌گويد و آيين شهر خويش را در اين در پيوسته باز مي‌نمايد؛ در گلستان با نگاهي واقع‌گرايانه به جهان پيرامون خود مي‌نگرد و در آن از آن‌چه هست سخن مي‌گويد. از ديدي ديگر چامه‌هاي سعدي نيز در سختي به گونه‌اي است كه سخنوران ديگر نيز از آن بهره‌ برده‌اند و تا آن اندازه در دل ايرانيان افتاده كه به زبان‌زد(ضرب‌المثل) دگرگون شده است.
يكي ديگر از ويژگي‌هاي بنيادين سعدي كه از او سخنوري كمابيش يگانه ساخته است، زبان و شيوه سخنوري اوست. از اين روي سعدي را با فردوسي بزرگ مي‌توانيم سنجيد. اين دو استاد بزرگ توانستند به زبان ناب و سرشتين پارسي راه ببرند و دست بيابند.

سروده‌هاي اين‌دو ساده و بي‌پيرايه مي‌نمايد. شما ده‌ها بيت از سعدي يا فرودسي را مي‌خوانيد بي‌آن‌كه به زيورها و ترفندهاي ادبي آراسته شده باشند. اين سادگي به هيچ روي نشانه خامي، سستي و فرمايگي اين سروده‌ها نيست، درست به وارونگي اين بيت‌ها از هنري‌ترين بيت‌ها در ادب فارسي‌اند.اين بيت‌ها آن‌چنان كارساز افتاده‌‌اند و آشناي ايرانيان شده‌اند كه به زبان‌زد دگرگون گرديده‌اند و در زبان‌ها جاري شده‌اند.
شيوه سعدي را در سخن‌وري شيوه «دشوار آسان» مي‌توانيم ناميد زيرا در برون آسان است اما گاه سرودن بسيار دشوار است. "

بگذار تا مقابل روی تو بگذریمشوقست در جدایی و جورست در نظرروی ار به روی ما نکنی حکم از آن توستما را سریست با تو که گر خلق روزگارگفتی ز خاک بیشترند اهل عشق منما با توایم و با تو نه​ایم اینت بلعجبنه بوی مهر می​شنویم از تو ای عجباز دشمنان برند شکایت به دوستانما خود نمی​رویم دوان در قفای کسسعدی تو کیستی که در این حلقه کمند دزدیده در شمایل خوب تو بنگریمهم جور به که طاقت شوقت نیاوریمبازآ که روی در قدمانت بگستریمدشمن شوند و سر برود هم بر آن سریماز خاک بیشتر نه که از خاک کمتریمدر حلقه​ایم با تو و چون حلقه بر دریمنه روی آن که مهر دگر کس بپروریمچون دوست دشمنست شکایت کجا بریمآن می​برد که ما به کمند وی اندریمچندان فتاده​اند که ما صید لاغریم


نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 15:45 |  لینک ثابت   •