تبليغاتX
طریقت

شنبه سی و یکم فروردین 1387

مهربان تر از برگ

تقدیم به استاد شیفعی کدکنی:

دکتر شفیعی کدکنی

چو مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست

چون بمیرم ز اشتیاقت مرده را ماتم رواست

 من کیم یک شبنم از دریای بی پایان تو

گر رسد بویی از آن دریا بیک شبنم رواست

 گر رسانی ذره ای شادی به جانم بی جگر

هم روا باشد چو بر دل بی تو چندین غم رواست

تا درون عالمم دم با تو نتوانم زدن

چون برون آیم ز عالم با توام آن دم رواست

 چون تواند دیو بر تخت سلیمانی نشست

گر سلیمان گم کند در ملک خود خاتم رواست

بیش از زنبیل بافی سلیمان نیست ملک

هر که این زنبیل بفروشد کم رواست

 مذهب عطار اینجا چیست از خود گم شدن

زانکه اینجا نه جراحت هیچ و نه مرهم رواست

نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 14:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387

عطار

۲۵ فروردین روز بزرگ داشت حضرت عطار گرامی باد

دکتر شفیعی کدکنی: "اگر قلمرو شعر عرفانی فارسی را به گونه مثلثی در نظر بگیریم، عطار یکی از اضلاع این مثلث است و آن دو ضلع دیگر عبارتند از سنائی و مولوی. شعر عرفانی به یک اعتبار با سنائی آغاز می‌شود و درعطار به مرحله کمال می‌رسد و اوج خود را در آثار جلال‌الدین مولوی می‌یابد.

عطار، با اینکه به لحاظ زبان شعر، در بعضی موارد ورزیدگی سنائی را ندارد، اما در مجموع از کمال شعری بیشتری برخوردار است؛ یعنی، شعرش در قلمروی عرفان، خلوص و صداقت و سادگی بیشتری را داراست و معانی ‌ای که به آنها می‌پردازد در حدی فراتر از عوالم سنائی است. مهم‌ترین ویژگی عطار در این است که تمام آثار او در جهت تصوف است و در مجموعه مسلم آثار او (« منطق الطیر»، « اسرار نامه»، « مصیبت‌نامه»، کتابی که به نام « الهی ‌نامه » شهرت دارد، و « مختارنامه » و دیوان) حتی یک بیت که نتواند رنگ عرفان به خود بگیرد نمی‌توان یافت. و او تمام موجودیت ادبی خود را وقف تصوف کرده است.

آنچه مسلم است این است که جلال‌الدین مولوی، چنان‌که افلاکی در «مناقب العارفین» آورده است: «سخنان فریدالدین رحمة‌الله علیه مطالعه می‌فرمود.»

شاید همین شیفتگی و ارتباط معنوی میان آنها سبب شده باشد که تذکره‌نویسان داستانی نقل کنند در باب دوران نوجوانی مولوی که به همراهی پدرش به نیشابور آمده و عطار در وجنات او آثار معنویت را مشاهده کرده و «اسرارنامه» را به او هدیه کرد."

نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 12:53 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم فروردین 1387

نوروز

درست مث گل بي منت بارون ميمونه، صبح كه بيدار ميشي، سبز شده روي گونه خشك زمين مي بينيش. حتا اگه فراموشش هم كني، اون يادش نميره و به موقع مياد. تا پاش به در خونت باز بشه، سبزه ها درميان و گلا مي خندن، خورشيد هم طلوع ميكنه درست مث روز اول آفرينش. اون قدر بزرگ و مهربون كه اگه ننه سرما پير، از سر پيري و خستگي نتونه بره بيرون، توي دلش جاش ميده و گرمش ميكنه. با عشق مياد و عاشق ميمونه. دستاش پر از شكوفه است. حواست جمع باشه نه يه وقت بياد خواب باشي و تازه اون بياد بشينه و يه چايي هم بخوره و كلي هم آواز بخونه و باز هم بيدار نشي...

نوروز رسيد، درختا گل دادن، آفتاب متولد شد، نوبت تولد توست ...

سال نو مبارك

هميشه باشين و سبز و نو.

نوروز

نوشته شده توسط حسن چنگیزی در 9:22 |  لینک ثابت   •